كجا ايستاده ام؟
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 7:57
كجاي اين زندگي ايستاده ام؟ نميدونم اين چند وقتي كه گذشت، با وجود تلاش زيادي كه براشون كردم به خيلي از ارزوهام نرسيدم. و در حالي كه نااميدي داشت خفه م ميكرد، يهو خودم رو توي جايگاه آرزوهايي ديدم كه هرگز فكر برآورده شدنشم در تخيلم نميگنجيد! و با چشم خودم چرخيدن زندگي و بالا و پايين رفتن آدمها رو د...
كرگدن يا سوسمار؟
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 7:57
ترسيدن فقط مال تو نيست. منم ميترسم. اتفاقهايي كه براي هركسي تو مسير زندگيش ميفته، ترسهاش رو تعريف ميكنه. از من توقع نداشته باش چشم بسته راه برم. واقعا نميفهمم ديروز اون جمله ها چطور توي ذهنم رديف شدن،
پروژه شماره ؟
-
تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 4:55
پروژه خواستگاری در روستا از دکتر جدید که بنده باشم با یه مریض پیرزن پیرمرد که هر دوشون کامل دندوناشونو پیشم کشیدن شروع شد. یکی یکی تمام خواهرزاده ها و برادرزاده هاشونو معرفی کردن و پیشنهاد دادن. انگاری فقط میخواستن یه وصلتی با خونواده شون سر بگیره و بتونن با افتخار خودشونو بانی این اتفاق خجسته اعلام...
Gone
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 19:27
سالها پیش او رفت بلاد شیطان بزرگ... وقتی 6 ساله بودم... بهترین دوستم بود... ازش یاد گرفته بودم خودم کتاب قصه بخونم... بعدش من رفتم... 10 سال و نیمم بود... از بین اونهمه دوستای خوب... یاد گرفته بودم خودم رو قبول داشته باشم...بعدترش اوی شماره 2 رفت... 11سال و نیمه بودم... دور نرفت.. همین حوالی اونطرف ...
سال نو
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 19:27
دم دمای کریسمس هست. تا همین چند سال پیش برای من خلاصه می شد توی دیدن آدمهای اونور دنیا که به بهانه چند روز تعطیلات بین ترم و کریسمس میومدن اینجا یک آب و هوایی عوض می کردند. اما امسال برام یه شکل دیگه ست. پارسال همین روزها بود در حسی نامطمئن متلاطم بودم... اینقدر که بعضا فکر میکردم حتی نفسهام هم به ا...
ما همگی بیماریم!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:16
همه مون بیماریم. منتها نوع مریضیامون فرق میکنه. انواع اقسام داریم! و چیز جالبتری که من خیلی دیدم، خیلی شبیه کسایی هستیم که دوست نداریم شبیهشون بشیم! یکی میترسه. یکی معتاده حالا به هرچی. یکی اسکیزوفرنی داره. یکی دوقطبیه. یکی استرس داره. یکی افسرده ست. یکی هم مشکل جسمی داره. یکی عصبانیه. یکی طلبکاره ه...
پرواز خیالم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:16
به تو فکر کردم. اون هفته سر جلسه دفاع به تو فکر می کردم، وقتی امضاهای تسویه حسابو میگرفتم به تو فکر کردم، اون شبی که با خوش کشیک، کشیک اطفال وایسادم به تو فکر کردم، اون روز صبح که کارت دانشجوییم رو تحویل دادم و رسما دکتر شدم به تو فکر کردم، اون روز که رفتم اداره طرح به تو فکر کردم، پریشب که در نهایت...
آه، اگر آرزو به باد رود
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 22:56
سورپرایز، غافلگیری یا هرچیز دیگه که اسمش رو میذارن! چیزی که من چند بار برای آدمهایی که خیلی برام عزیز بودن انجام دادم. بی مناسبت. دقیقا یهویی و غافلگیر کننده! چند وقتی بدجور مد شده که بجای اون همه تولد خوب و قشنگ توی خونه و قر تو کمر و دور هم جمع شدن، ملت واسه بقیه تولد سورپرایزی میگیرن بدین منوال ک
نخ کش؟
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
اینجانب خفنه هستم بشری که هم اکنون در شرایط بحرانی درسی و علمی، بجای رسیدگی به کارای ناکرده م میام و وبلاگ آپ میکنم... مدتیه احساس میکنم روحم داره نخ کش میشه. یعنی چی؟ یعنی اینکه من تو زندگی خیلی جابجا شدم، از این شهر به اون شهر، از این خونه به اون خونه، خیلی آدمهایی که دوست داشتم رو از دست دادم...
نطقی در باب خشونت
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
هرچند که حدودا دوهفته ای از روز جهانی خشونت علیه زنان میگذره اما چون بنده معتقدم خشونت رو نمیشه مناسبتی برگزار کرد الان یکم راجع به عنوان کلی خشونت مینویسم. نتایج بروز خشونت میتونه خیلی چیزا باشه، از بزرگ بگیر بیا پایین. از جنگ و تهاجم و استعمار ملت ها و دولت ها تا احساس ترس از اعضای چامعه و خانواده
انگشت تحیر بر دهان گزیده ام!
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
یه سال دیگه هم اومد و رفت. با همه روزهای خوووب و خیلییی بدش. چی می مونه ازآدما بجز یه تصویر دور دور دور؟ چقدر این جوونی عجله داره برای گذشتن؟ چطور شد که تا چشم بهم زدم وارد سال پنجم دهه سوم زندگی شدم؟ انگاری یه زنگ خطر برام به صدا دراومده که هوووی نزدیک نصفش رفته ها حواست هست؟ توی سال 95 با چند نفر
این سه حرف عجیب!
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
ر ن گ حتما توی لغت نامه هم یه تعریف جامع براش نوشتن. به این فکر میکنم که همه ی چیزای دور و برم برام یه رنگی دارن. برادرم همیشه همه چیز رو آبی میبینه. عاشق آبیه. من چه رنگی رو دوست دارم؟؟؟ فکر میکنم، فکر میکنم، قبلنا که یه بچه ابتدایی با دندونای سانترال افتاده بودم عاشق صورتی بودم. بعدش رفتم توی نوج
خيلي كوتاه
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
اون: خانم اجازه درد داره؟ من: نه. باز كن دهنتو. ببين چه آينه خوشكلي بهت دادم اون: خانم اجازه بدمزه ست؟ من: نه مزه سيب ميده. بزرگ باز كن عزيزم!:/ بالاخره گذاشت براش فلورايد بزنم من: تا آخر زنگ بعد نه آب بخور نه تغذيه. حالا برو سر كلاس رفتش بعد نيم ساعت برگشته ميگه: خانم اجازه ميشه بدويم؟آخه الان ورزش
خوش بخت ی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
میدونم که نمیشه از رو ظاهر زندگی کسی باطن زندگیشو قضاوت کرد میدونم نمیشه از لحظات کوتاه، لحظات بلند رفتارها و احوال و احساسات آدمها رو نتیجه گرفت ولی گاهی یه حس هایی عجیییب به دل آدم میشینه.عجیب کیف میکنم از اینکه بعضی آدمها اینقدر لایق عشقی هستن که توی زندگشیون جاریه.کیییف از لحاظ اخلاقی شایسته نیس
در ستایش دکتر قاف
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
اولین بار که با دکتر قاف آشنا شدم داشتیم میرفتم ترم 3! میخواستیم برای بچه های جدید الورودجشن حسن استقبال بگیریم. کعنهو چرخندگان در چرخ روزگار پرگار وار دور سر خودمون پر میخوردیم و نمیدونستیم باید چیکار کنیم که به روز دکتر قاف اومد تو جلسه و کارا رو رتق و فتق کرد... اون موقع همش پیش خودم مگیفتم وااای
دور میری یا نزدیک؟
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
اولین باری که خوشال رو دیدم تو تمرینای المپیاد ورزشی بود. یه روز نشسته بودم گوشه سالن زیر لب غرغر میکردم که مربیمون اشکالاتمونو رفع نمیکنه که یهو زد پشت کمرمو گفت غصه نخور با هم درستش میکنیم. چه روزایی بود اون روزا.هر روز از صبح تا عصر تمرین بودیم و من علوم پایه هم داشتم.بزور مربیمونو راضی کرد اون د
مغز رد داده!
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
- همكار محترم متخصص ريشه، لطفا ضايعه دندان ٦ را در عكس راديوگرافي برطرف نماييد. + با فتو شاپ؟ (فرازي از يك مكاتبه كاري بين دو دندانپزشك) پ.ن سواد نوشتن نامه ارجاع بیداد میکنه تو این سیستم درمانی... + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:0 توسط خفنه |
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:40
دقیقا وقتی که فکر میکنی زندگی بطور شگفت انگیزی داره باهات راه میاد و بصورت کاملا خارج از محدوده ی دسترسیت داره خوش شانسی میباره، یهو یهو یهو دقیقا به همون صورت کاملا شانسی یک جوری میپیچه و راهو برمیگرده که همینطور مات و متحبر می مونی که واااای این اتفاقا چطور افتاد و من چطور به این نقطه رسیدم! سفری