خرید بک لینک

بدون شک و تردید، من توی زندگی قبلیم یه شیر دریایی بودم که همواره روی یه صخره رو به دریا نشسته بوده و موقع غروب آفتاب تو دلش آهنگهای غمگین میخونده، وگرنه این حجم از اندوه در مواجهه با هر ناملایمت زندگی که من دچارش میشم، خیلی غیر طبیعیه!

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 22:51

قبلا فکر میکردم سنگ تموم گذاشتنم برای بشری، سورپرایز کردن با چیزهای مسخره ست یا کارهای خنده داره. اما برای اینکه با تو رابطه بهتری داشته باشم، بعد از مدت ها کوتاه اومدم و رفتم پیش روانشناسم. بجای اینکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 17:21

كاش وقتي دست در دست عشقتون خرامان خرامان راه ميريد و كل پياده رو رو بند مياريد، مد نظر داشته باشيد پشت سرياتون دارن براي منهدم شدن عشق بين دو تا آدم بي شعور دعا ميكنن.

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

جا داره که به اون خود درونم که دچار بحران 26 سالگی شده یادآوری کنم که بابا جان، یه جاهایی، یه آدمهایی، یه چیزهایی رو ول بده برن! با تشکر

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

من خودم نیستم! من خودم را گم کرده ام، برادران! خواهران! شما رو به عزت آشناییمون قسم، اون تیکه هایی رو که بردین، پس هم ندادین ندادین، فقط بهم یادآوری کنین. دارم لیست وسایل برای اسباب کشی مینویسم. قربون دست و پنجه تون

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

احساس میکنم کم کم وقتشه حین تردد در منزل و اجتماع یه برچسب به خودم وصل کنم بدین مضمون که "من گوگل نیستم. لطفا جواب سوالات خود را از جای دیگر بیابید".

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

چرا ما ادم ها يادمون ميره گاهي نيازه از آدمهاي خوب دور و برمون تعريف كنيم. ازشون تشكر كنيم بخاطر خوب بودنشون. بخاطر با شعور بودنشون. بخاطر انسان بودنشون. اينجانب بدينوسيله تشكر ميكنم از: (بترتيب از جدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

عميقا دلگيرم، از تمام اين بي مهري ها، هجمه ها، اذيت ها، من! مني كه هرگز حرف ادمها توي تصميم گيري هام جايي نداشته و يك دنده و خودسر كاري كه ميخواستم رو انجام ميدادم؛ حالا به جايي رسيدم كه از ترس گرفتارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

میدونی، چی میشد الان وسط یه خیابون شلوغ یه گوشه نشسته باشی، به ادمهایی که شاد از جلوت رد میشن یا نشستن نگاه کنی،از خوشحالیشون حالت خوب بشه، نگاه کنی به آسمون پر ستاره، یادت بیاد به همه آدمهایی که یه جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

اي تازه ترين آشناي اين روزهاي جواني، چشمهايت همزمان گرم و رازآلود و مهربانند. كاش بماني، بگويي، بخنديم و اندكي از زندگي رو در غفلت با سرمستي بگذرونيم.

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

تو برام بوی آدامس خرسی هستی. شاید هم بوی جلوی مغازه ادویه فروشی توی بازار. تو همون تلالو آفتابی که اونروز صبح توی کافه چشمهات رو اذیت کرد. تو بیخیالی ای هستی که توی زمان و مکان غرقم میکنه. تو دلگرمی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

از قبلترها، خیلی قبل تر از اینکه بفهمم چقدر این دنیا بزرگه، چقدر این زندگی در عین ساده بودن پیچیده ست، همیشه توی ذهنم یه انسان آرمانی داشتم. چیزی که قراره یک روزی بهش تبدیل بشم. شاید ویژگی های اون آدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:53

امروز اتفاقي با جورج - كارلين و استندآپ كمدي هاش اشنا شدم. امروز يه نامه از دكتر - ميثمي كه منتشر شده رو خوندم. نوشته هاي آقاي كارلين رو ك نخوندم تا حالا، ولي وقتي كه اسم دكتر - فرهاد ميثمي مياد اولين چيزي ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 13:10

ما ز یاران "چشم" یاری داشتیم

منتها رفتن رزیدنت "گوش و حلق و بینی" شدن

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 13:10

یک. همیشه فکر میکردم آدم های 25 ساله خیلی بزرگ هستن. خیلی تجربه دارن. خیلی جهان بینن! حالا که به خودم نگاه میکنم... خیلی این تعریفها جایی برای ابراز ندارن دو. در دنیای واقعی! بنده فکم از حرف زدن نمیفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 13:10

صفحه بندی